همه ی چیزهایی که در این دنیا آفریده شده اند به صورت جفت و متضاد هستند. این موضوع نه تنها در مورد انسان ها و حیوانات صدق می کند بلکه به راحتی می توانیم این قضیه را در پدیده های طبیعی مشاهده کنیم. در مقابل نور، تاریکی قرار دارد و این جهان هر قدر برای بقا به روشنایی نیاز دارد، به همان میزان احتیاج به تاریکی خواهد داشت. به عبارتی دیگر این تضادها راز اصلی ایجاد تعادل در نظام این جهان است. Hideki Kamiya این موضوع را بهانه ای قلمداد کرده است تا بتواند با استفاده از آن، طرح عنوان Bayonetta را ترسیم کند. قطعاً بارها در فیلم ها و یا سایر برنامه ها مشاهده کردین که شیاطین و فرشتگان با یکدیگر جدال می کنند و اغلب این داستان ها با پیروزی فرشتگان به اتمام می رسد. اما Bayonetta درست است که از طرح مشابه ای بهره می برد ولی با این حال استودیوی خوش نام Platinum Games با اضافه کردن عصاره های جدید و صد البته حوادث متفاوت، قصد دارد تجربه ی جدیدی را به بازیکنان منتقل سازد. Bayonetta عنوانیست که از همان ابتدای معرفی خود زیر سایه سنگین عنوانی به نام Devil May Cry قرار گرفته و تا مدت ها توسط گیمرها تنها با نام نسخه زنانه DMC شناخته می شد. البته این مقایسه و تشابه چندان نیز دور از واقعیت و انتظار نیست چرا که خالق اصلی Bayonetta نیز کسی نیست جز بازیساز افسانه ای سرزمین آفتاب طلایی، Hideki Kamiya که خود خالق و شروع کننده سری DMC بوده است. Bayonetta یک اکشن سوم شخص است که تمام لوازم لذت بردن و تفریح را به یکباره در دستان پرتوان گیمرها قرار خواهد داد. شاید گفتن این حرف کمی سخت به نظر برسد اما Bayonetta در درجه اول و قبل از هر چیز یک عنوان کاملا مفرح و سرگرم کننده است که بیشتر به جای اینکه به دنبال خلق یک اکشن جدی و تیره باشد، به فکر خلق فضایی سراسر مفرح برای گیمرهاست. متاسفانه شروع Bayonetta از هر لحاظ کمی گنگ و بی سر و ته است و ممکن است در همان دقایق اول گیمرها را از خود متنفر کرده و فراری دهد، اما اگر کمی به آن فرصت داده و با مشکلات جزیی اولیه آن، که عمدتا مربوط به شروع گنگ و گیچ کننده داستان می باشد، کنار بیایید به سرعت درگیر اکشن نفس گیر و سرگرم کننده بازی شده و مشکلات اولیه آن را به زودی فراموش خواهید کرد. Bayonetta تقریبا فستیوال کاملی از چند ضرب و کمبوهای متعدد است که با ترکیب سلاح و قابلیت های مختلف به گیمرها اجازه می دهد به دلخواه خود مبارزه کرده و برای مبارزه روش مورد پسند خود را برگزینند. اگرچه عموم این چند ضرب های ترکیبی که وام گرفته از DMC هستند به کیفیت آن اثر نیستند اما با تعداد و تنوع بسیار و ایجاد تعادل و بالانس میان قابلیت های مختلف بدون شک یکی از لذت بخش ترین لحظات بازی خواهند بود. مبارزه با غول های آخر مراحل نیز یکی دیگر از جالب و جذاب ترین هدیه های سازندگان به گیمرها است که هر چند در مواردی الهام گرفته شده از شاهکار این سبک یعنی God of War است اما در کل نظیر آن را در هیچ بازی مشابهی ندیده اید. رمز شادابی و جذابیت این مبارزات علاوه بر تعدد و گوناگونی مثال زدنی غول ها نحوه اتمام کار آن ها یا همان سیستم Climax Attack است. هرچند اصولا نیروی جادویی جادوگران در چوب دستی های آن ها نهفته است اما بایونتا برای اجرای قوی ترین جادو های خود از موهای بلند و سیاه رنگش استفاده می کند. با به اتمام رسیدن درجه سلامتی هر کدام از غول ها ناگهان در سکانسی نمایشی و پر از QTE موهای بایونتا، که همچون لباسی تن او را پوشانده اند، از دور بدنش باز شده و با تبدیل شدن به یکی از جانوران جهنمی قول پیکر نظیر خرچنگی آتشین، اژدها، عنکبوت و ... کار غول ها را یکسره خواهد کرد. گرافیک بازی اگرچه به تنوع و زیبایی گیم پلی آن نیست اما دست کمی از آرتورک های طراحی شده برای آن نیز ندارد. طراحی شخصیت ها و دشمنان (مخصوصا غول ها) از تنوع بسیار خوبی برخوردار بوده و یکی از بهترین های این سبک است. طراحی محیط ها و مراحل نیز اگرچه بسیار خطی و یکنواخت صورت گرفته و به گیمرها اجازه گشت و گذار نمی دهد اما بسیار متنوع و زیبا کار شده است. طراحی بافت های محیطی و افکت های مختلف نظیر افکت خون نیز هرچند کمی بی کیفیت و مصنوعی کار شده اند اما چندان مشکل خاصی برای بازی به شمار نمی روند.